سفرنامه زیارتی تفریحی
سلام
پسرم منو ببخش که اینقدر دیر میام آپ کنم متاسفانه وقتشو ندارم و اینکه همه عکسا رو از رو گوشیم پاک کردم و ریختم رو لب تاپ منتظر شدم که عکسا رو بیارم و آپلود کنم بعد بیام بنویسم ولی نظرم عوض شد اول مینویسم و سر فرصت مناسب عکسا رو میزارم
مدت های زیادی بود که دلم بد جوری هوای زیارت امام رضا (ع) رو کرده بود ولی قسمت نمیشد بریم زیارت امسال با بابایی تصمیم گرفتیم که یه برنامه ریزی داشته باشیم و بریم ولی متسفانه من هر کاری رو برنامه ریزی میکنم نمیتونم انجام بدم همیشه همه کارام یه هویی میشه خلاصه قرار بود این تابستون بریم به سمت مشهد ولی قسمت نمیشد تا اینکه آخرای شهریور رسید و تابستون داشت تموم میشد و خوب بخاطر پسری گل بعد تابستون هوا سرد میشد و نمیشد بریم جایی
آخرای شهریور دیگه تصمیمون جدی شد با خواهرم اینا هماهنگ کردیم قرار شد ما و خاله لیلی و مامان و خاله طیبه با هم بریم مشهد بالاخره روز جمعه 27 شهریور صبح راه افتادیم ناهار رو نهاوند موندیم بعد از ناهار دوباره راه افتادیم سمت قم شام خونه دایی بابایی دعوت شدیم عصر به قم رسیدیم شام رو خونه دایی بابایی خوردیم و ررفتیم زیارت حضرت معصومه جای همگی خالی پسری هم که تو خواب ناز بودند بعد زیارت حضرت معصومه (س) رفتیم جمکران اونجا پسری بیدار شدی و همش میخواستی من بغلت کنم و بغل بابایی نمیموندی بعد از زیارت برگشتیم خونه و بخاطر خستگی زیاد همگی نفهمیدیم کی صبح شد . صبح به سمت مشهد راه افتادیم برای ناهار بابا امان موندیم و بعد از خوردن ناهار دو باره راه افتادیم شب به شهر مشهد رسیدیم تقریبا ساعت 12 شب بود بابایی من از طرف اداره برامون یه سوئیت گرفته بود جای خیلی خوبی بود شب رو انجا بودیم صبح بعد از حموم رفتیم حرم جای همه دوستای نی نی وبلاگی هم زیارت کردیم گل پسری رو هم عمو روح اله (شوهر خاله لیلی ) برد زیارت چقدر زیارت دلچسبی بود اینجور حس و حال رو قبلا تو خواب دیده بودم 
خلاصه سه روز مشهد موندیم و هم زیارت میرفتیم و هم جاهای دیدنی خیلی خوب بود و خیلی خوش گذشت و کلی هم خرید کردیم و سوغاتی خریدیم بعدش راه افتادیم سمت شمال اولین شهر گرگان بود دوست بابایی گرگان بودن و منتظر ما بودن شب رو خونه دوست بابایی موندیم و روز بعد ناهار رو هم اونجا موندیم و راه افتادیم سمت انزلی تو انزلی هم سوئیت گرفتیم کنار دریا سه روز رو هم انزلی موندیم تا اینجا رو گل پسرم خیلی خوب بودی و اصلا اذیت نکردی ولی بعد از اینکه رفتیم دریا و قایق سواری و کلی خوشگذرانی روز رو به شب رسوندیم خسته و کوفته خوابیدیم شب که بیدار شدم بهت شیر بدم دیدم خیس خیسی وقتی خوب بهت نگاه کردم دیدم کلی بالا آوردی لباساتو عوض کردم و صبح بردمت حموم دیگه از اون روز نه شیر خوردی نه غذا و نه هیچ چیز دیگه یه خورده که شیر میخوردی بالا میاوردی و دستشویی رفتن افتضاح دم به دقیقه باید عوضت میکردم خلاصه تو شمال روزگارمو سیاه کردی هر جا میرفتیم من یا در حال پوشک عوض کردن بودم یا در حال عوض کردن لباست از بس بالا میاوردی و دستشویی میرفتی و من و بابایی نتونستیم هیچ جا بریم دکتر بردیمت بهت دو تا آمپول زدن و چند تا شربت خوشبختانه با خوردن شربتها حالت رو به بهبودی بود و بعد از سه روز برگشتیم سمت ایلام دوشنبه شب ساعت 10 به ایلام رسیدیم و طبق معمول من خسته و کوفته روز بعد اومدم اداره
بریم سر وقت عکسها
متاسفانه قم عکسی از امیر مهدی ندارم چون همش بغلم بود یا خواب بود
مسیر رفت به مشهد که برای صبحانه خوردن موندیم جایی امیر مهدی حوصلش سر رفت گذاشتیمش تو جعبه خخخخ



بخاطر دندونش زبونش همش بیرونه راستی یک هفته قبل از اینکه بریم مشهد دومین دندون امیر مهدی از لثه پایین دراومد و یک هفته بعد از برگشت هم سومین دندون از لثه پایین دراومد فقط نمیدونم چرا هرچی از دندونش عکس میگیرم تو عکس معلوم نیست

عماد و آیسا دوقلوهای خاله لیلی (حرم مطهر)

گنبد طلایی
خستگی از چهره بابایی میباره و مدام هم امیر مهدی بغل بابایی بود و خسته تر میشد

ضریح مطهر و امیر مهدی خسته


مجسمه بیرون حیاط حرم که یه خادم به بچه ی گمشده کمک میکنه و امیر مهدی نشسته رو دستای خادم

راستی اولین شبی که به مشهد رسیدیم پشه ها حسابی از امیر مهدی پذیرایی کردن

و رفتیم به شهر بازی البته امیر مهدی فقط نگاه کرد و دوست نذاشت از ما جدا بشه و بازی کنه


جاده گرگان



جنگلای گرگان

پسر نترس من و دریا



قربون ذوقت بشم که بد جوری زدی تو ذوقمون بعد از آب باز ی و قابق سواری مسموم شدی و حسابی حال شما و ما گرفته شد

امیر مهدی و ساحل



و بعد بی حال شدن پسری 


یه غروب دیگه کنار دریای انزلی


مامانی و امیر مهدی و اسب سواری

سوئیتی که انزلی گرفته بودیم




البته از نمای داخلی سویت متاسفانه عکسی ندارم

رفتیم دیدن کشتی ها


و بعد هم رفتیم کاخ رضا شاه





متاسفانه اجازه ندادن از داخل کاخ بازدید کنیم 


و در آخر برگشتن و کلی خستگی واسه امیر مهدی هم اونجا یه جفت کفش و یه استخر و ماشین شارژی و یه شلوار جین و یه پیراهن بافت و یه پازل چوبی گرفتیم و منم یه دست مانتو شلوار برا اداره و یه تونیک و یه عینک دودی گرفتم و خدا رو شکر امیر مهدی هم خوب خوب شد وقتی به ایلام رسیدیم البته منم بخاطر سلامتی امیر مهدی نذر کردم براش غذا بپزم و پخش کنم بین همسایه ها




سفرنامه زیارتی تفریحی 

